اینکه در تمام جهان و کشور شناخته شده باشی و در شهر خودت غریبه باشی و با افتخاراتی که آفریده ای بیگانه باشند؛ غربت معنی پیدا می کند. وقتی بعد از فتح قله علم کوه از مسیر گرده آلمان ها به شهر دورود برگشت،بجز دوستان و خانواده کسی به استقبالش نیامد تا بیشتر از بیش برای تحقق رویاهایش با دو پای مصنوعی مصمم شود. سجاد سالاروند، نام قهرمانی است که برای خیلی از همشهریانش ناآشناست. این حرف را به این دلیل می گویم که خودم از طریق فضای مجازی با همشهریان دورودی و لرستانی در ارتباط هستم و در این چند سال این اسم برایم بیگانه بوده است. این گلایه را خود سجاد نیز می گوید. او می گوید در این چندسال تمام مسئولان کشوری و رسانه ها از من تقدیر کرده اند ولی در استان خودم و یا حتی شهر خودم دورود، از من کوچکترین دعوتی صورت نگرفت . سجاد حقیقت را می گوید. او پس از فتح قله علم کوه و بازگشت به شهر دورود در اواخر مرداد 98 تنها مورد استقبال خانواده و دوستانش قرار گرفت و بسیار غریبانه به منزل پدریش رفت.
سجاد سالاروند: در همه جهان شناخته شده هستم ولی در شهر خودم غریبم!
مصاحبه اختصاصی خبرگزاری گهر خبر./
تهیه و تنظیم:ظفر پاپی

سجاد سالاروند اهل شهرستان دورود استان لرستان است.

اگر نام سجاد سالاروند را در گوگل جستجو کنید می بینید که بسیاری به دنبال پیدا کردن محل تولد این کوهنورد فوق حرفه ای هستند.

سجاد سالاروند متولد سال ۱۳۶۱ در شهرستان دورود استان لرستان و بختیاری زاده است. پدرش کارمند صنایع دفاع و اصالتا اهل روستای امام آباد دورود که در دامنه های اشترانکوه قرار دارد، می باشد. او به همین مجاورت در دامنه های اشترانکوه و آغاز علاقه اش به کوهنوردی می گوید.

ایشان کارمند پتروشیمی و ساکن شهر کرج می باشند.

سجاد سالاروند

کودکی قهرمان داستان

سجاد قصه ما داستان کودکی خود را اینگونه روایت می کند:« شیپور صبحگاه از پادگان به گوش می‌رسد. اما هیچ نگرانی از افسرنگهبان ندارد. خانه‌شان کنار پادگانی است که پدر در آن خدمت می‌کند. همین موضوع باعث آغاز زندگی متفاوت سجاد می‌شود.

وقتی بعد از چند دقیقه صدای رژه صبحگاه سربازان به گوشش می‌رسد که لباس ورزشی به تن و کتانی به پا دور محوطه خانه سازمانی‌شان می‌دود. این مقدمه ای برای شروع ورزش حرفه اش می شود. اما ماجرای عاشق شدن سجاد روایتی متفاوت دارد. چون این اتفاق با دیدن لشکر مورچه‌ای در یک خط که از رشته‌کوه‌های سر به فلک کشیده کوه نزدیک خانه‌شان بالا می‌رفتند رخ می‌دهند؛ لشکر مورچه‌ها تصویر ذهنی سجاد از کوهنوردانی است که هر روز برای صعود به قله اشتران کوه می‌آمدند.

اما به گفته خودش این حس می‌تواند شباهت نزدیکی به ارتباط نزدیکش با پادگان باشد. چون روحیه نظامی‌گری در خون اوست: «همه اتفاقات مرتبط به هم هستند. نمی‌دانم؛ شاید برای کسی اتفاق افتاده باشد یا نه. ولی گاهی چیزی را که ما اکنون می‌آموزیم ممکن است سال‌ها به کارمان نیاید ولی یک‌باره تنها وسیله نجاتمان همین شود که روزی یاد گرفته‌ایم.

همیشه در دوران مدرسه با خودم فکر می‌کردم درس ریاضی به چه دردمان می‌خورد. یا وقتی کاملاً اتفاقی کلاس‌های امداد را گذراندم دقیقاً نمی‌دانستم برای چه باید این چیزها را یاد بگیرم. تنها چیزی که می‌توانستم به خوبی درک کنم کوهنوردی بود. چون خیلی کیف می‌داد و حالم را جا می‌آورد.

حتی وقتی بعد از کلی کار روزانه آخر هفته به‌جای استراحت به کوه می‌رفتم و قله را با هزار سختی فتح می‌کردم لذت می‌بردم. اما خانواده خیلی در شکل‌گیری شخصیت من تأثیرگذار بود. مادر و پدرم مرا با عشق به خدا و اهل‌بیت (ع) بزرگ کردند.»

سجاد چگونه پاهایش را از دست داد

سجاد با بیان این جملات، به یاد شبی افتاد که غیرمنتظره‌ترین اتفاق زندگی‌اش رقم خورد.

«نخستین روز عید نوروز سال ۱۳۹۵ بود که برای دید و بازدید به منزل یکی از خویشان رفتم. حوالی نیمه شب در حالی که نمی‌دانستم اتفاقی تلخ انتظارم را می‌کشد، داشتم به سمت منزلم باز می‌گشتم.

در بزرگراه تهران – کرج، در مسیر غرب به شرق، خودرویی با سرعت زیاد از پشت با اتومبیلم برخورد کرد و من به سمت گاردریل منحرف شدم. ماجرا به اینجا ختم نشد، اتومبیلم تغییر جهت داد و با ورود قسمتی از گاردریل به داخل اتاق اتومبیل، در کسری از ثانیه با چشم‌های خودم دیدم که گاردریل به درون اتومبیل خزید و پای راستم را از قسمت مچ و پای چپم را از قسمت ساق قطع کرد.

در آن لحظات پر التهاب، تنها شاهد آن صحنه‌های دلخراش خودم بودم. از آنجا که بواسطه سابقه فعالیتم در حوزه امداد و نجات کوهستان، با کمک‌های اولیه و اقدامات ابتدایی مواجهه با حوادث آشنایی داشتم، ۸دقیقه بعد از سانحه کمربندم را از دور کمرم باز کردم و پای چپم را که شدت خونریزی‌اش بسیار زیاد بود، محکم بستم.

افراد زیادی در اطرافم جمع شده بودند. از یکی از شاهدان صحنه که با چشم‌هایی از حدقه درآمده و هاج و واج نگاه می‌کرد، کش باربند اتومبیلش را گرفتم و با آن پای راستم را هم بستم تا از خونریزی آن هم جلوگیری کنم.

او با یادآوری خاطرات تلخی که نزدیک به هشت ماه از عمر آنها می‌گذرد، ادامه داد: «تا رسیدن آمبولانس خون زیادی از من رفت و با رسیدن پزشکان امداد تنها موضوعی که با اصرار به آنها می‌گفتم این بود که خیلی مراقب پاهایم که برای من و حرفه ورزشی‌ام ارزشمند و با اهمیتند، باشند.

پیش از آنکه بیهوش شوم، حواسم فقط به دنبال پاهایم بود و مرتب داد می‌زدم حتماً پاهایم را پیوند کنند. سرانجام به دلیل شدت خونریزی بیهوش شدم و پس از آن تا سه روز در وضعیت کما به سر می‌بردم. بعد‌ها متوجه شدم در تمام این سه روز خانواده‌ام در فکر این بودند که چطور از اتفاق ناخوشایندی که زندگی ورزشی‌ام را تحت تأثیر قرار داده، مطلعم کنند؛ غافل از اینکه خودم نخستین فردی بودم که با آن صحنه تکان‌دهنده مواجه شده بودم.»

سجاد سالاروند

فتح اولین قله با پاهای بخیه زده

قهرمان دورودی در ادامه می گوید: در هفته دوم بود که یک خانم روانپزشک به عیادتم آمد و خواست که به من مشاوره دهد. راستش من خنده‏ام گرفته بود. گفتم: «برای چه باید مشاوره ببینم؟»

جواب من یک چیز بود: «حکمت خدا این است که من ۳۴ سال پا داشته باشم و بعد از آن بدون پا زندگی کنم. پاهایم امانتی بود از طرف خدا که خودش داد و خودش هم گرفت.» ایشان رفتند و شماره تماس گذاشت که اگر لازم شد، با او تماس بگیرم. حالا که بیش از دو سال از آن روز می‏گذرد، هنوز با او تماس نگرفته‏ام.»
همین روحیه هم باعث می‏شود که درست ۴۵‌روز بعد از تصادفش درست در زمانی که پاهایش هنوز بخیه داشتند، نخستین قله‏اش را فتح کند. فتح اولین قله هم جالب است: «از دوستان کوهنوردم در همه‌جای کشور، خواستم که کمکم کنند.

با آن‏ها به سمت مرزن‎آباد و جاده چالوس رفتیم. قله‎ای به‌نام شاه‎پیل‎ کوه را فتح کردم. آن زمان هنوز پروتز نداشتم و پاهایم بخیه بود، دوستانم یک اسب از چالوس آوردند. من را سوار بر اسب کردند. این‌بار با اسب برای اولین‌بار و بدون پا، قله‏ای را فتح کردم. این تجربه خیلی برای من خاص بود.»

فتح بام ایران بام ایران در فاصله کمتر از دوسال بعد از تصادف

سجاد سالاروند در خصوص فتح بام ایران می گوید: محل کارم(پتروشیمی) در محدوده شهرری است. صبح‏ها که به محل کارم می‏رفتم، بعضی از روز‌ها که هوا خوب بود، قله دماوند را می‏دیدم. آن زمان که نگاهم به قله می‎افتاد با خودم می‏گفتم که امکان دارد من دوباره قله دماوند را فتح کنم؟ همان جا بود که از خدا خواستم قله را فتح کنم.»

‌۱۵‌ماه پس از تصادف، او دماوند را هم فتح کرد: «با دوستانم مشورت و بعد شروع به تمرین کردم. یک سری از قله‏های اطراف تهران را فتح کردم و دقیقاً یازدهم خردادماه سال‌۹۶ به طرف قرارگاه فدراسیون کوهنوردی برای صعود قله دماوند حرکت کردم.»

او درباره نگاه کوهنورد‌های دیگر نسبت به خودش می‏گوید‌: «پای کوه که رسیدم، کوهنورد‌هایی که من را می‏دیدند، فکر می‏کردند نهایتاً تا ۱۰۰۰ متر یا ۲۰۰۰ متر بالا می‏روم و برمی‎گردم؛ ولی خدا خودش کمک کرد. کمترین زمانی که لازم است تا ارتفاع ۴۲۰۰ را فتح کنیم، ۴ تا ۵ ساعت است. من در همین زمان مسیر را صعود کردم و به ارتفاع ۴۲۰۰ و به پناهگاه بارگاه سوم رسیدم. همه کوهنورد‌ها من را تشویق می‏‎کردند.»

او خاطره جالبی هم دارد از زمانی که به قله رسیده بودند: «در مسیر فتح‎مان، یک گروه مشهدی داشتند از قله برمی‏گشتند. فکر کردیم صعود کردند، ولی نتوانسته بودند که صعود کنند و آن‏ها هم وقتی من را با این وضع دیدند، برگشتند و با ما قله را صعود کردند.»
فتح قله دماوند، برای هر کوهنوردی که از نظر جسمی سالم است، ۵/۱ تا ۲ روز زمان می‏برد. سجاد هم در ۵/۱ روز دماوند را فتح می‏کند. همین فتح هم باعث می‏شود که رتبه‏هایی را در جهان و کشور ثبت کند: «من سرعتی‏ترین صعود در بین معلولین را داشتم. از نظر ارتفاعی، سومین نفر هم در جهان بودم که در ارتفاع بالای ۵۶۰۱ هزار متری در بین معلولین با دو پای مصنوعی قله‏ای را صعود کردم.».

اما فتح دماوند با وجود معلولیت برای او با دیگر فتح‏هایش تفاوت‏ داشت: «من بار‌ها قله را صعود کرده بودم، ولی این‌بار خیلی متفاوت بود. هر بار که به آن بالا می‏رسیدم، فکر می‏کردم به آن بالا برسم و عکس بگیرم. این‌بار، اما هرازگاهی یک نگاه به آن پایین، یک نگاه به قله و یک نگاه به پاهایم می‌کردم. من آنجا بود که به عظمت خدا پی بردم.»

سجاد سالاروند

فتح دیوار بیستون برای اولین بار در جهان با پای مصنوعی

فتح قله دماوند تنها افتخاری نیست که سجاد به آن رسیده است. درست در چهاردهم تیرماه امسال او برای بار دوم، با وجود معلولیت، دیواره بیستون را هم فتح می‏کند. داستان تصمیم برای فتح دیوار هم جالب است: «در زمانی که در بیمارستان و روی تخت بیمارستان بودم به یکی از دوستانم که صخره‏نورد است، گفتم باید دوباره دیواره بیستون را فتح کنیم.»

دو سال بعد او حرفش را با عملش ثابت می‏کند: «یک روزه، ما دیواره را فتح کردیم. قبلاً هم این مسیر را صعود کرده بودم.»، اما این فتح برای او خیلی سخت بود: «مهم‌ترین اعضا در سنگ‏نوردی دست‌ها و پا‌ها هستند.

زمانی که شما پاهایتان حس داشته باشد و پا را روی سنگ بگذارید، می‏دانید که پا روی سنگ قرار دارد یا نه، ولی زمانی که این حس را نداشتم، خیلی سخت بود، تلاش و همکاری همنوردان باعث شد که این صعود ممکن بشود.»

فتح دیواره بیستون، با ۴۰۰-۵۰۰ متر ارتفاع با دو پای مصنوعی برای بار اول بود که در ایران و جهان اتفاق می‏افتاد. این رکورد سالاروند هم قرار است در کتاب ثبت رکورد‌ها ثبت شود. سالاروند همه فتح‏هایش را با پروتز‌ها و پنجه‏های کربنی ایرانی انجام داده است.

او می‏گوید: «با مشکلات اقتصادی که به‌وجود آمده است، خیلی از شرکت‏های سازنده پروتز‌های و پنجه‏های کربنی جهان که سازنده پروتز برای ما معلولان هستند از این موضوع سوءاستفاده می‏کنند. اما من همه قله‌ها را با پروتز‌های ایرانی فتح کرده‌ام..»

سجاد سالاروند

فتح برج میلاد در ۳۵ دقیقه با پله نوردی

سجاد سالاروند در عرض ۳۵ دقیقه، هزار و ۶۹۳ پله برج ۱۵۰ طبقه‌ای میلاد را بدون عصا و با دو پای مصنوعی طی کرد تا موفقیت حاصل از این رکورد شکنی را به افراد دارای معلولیت و کسانی که حامی این افراد هستند تقدیم کند.

فتح قله آرارات معروف به بام ترکیه به ارتفاع ۵۱۳۷ متر

سجاد سالاروند یکی از اعضای تیم سیاه کمان روز ۲۷ تیرماه ۹۸ در ساعت ۱۱:۴۰ موفق به صعود بام ترکیه، قله آرارات به ارتفاع ۵۱۳۷ متر گردید. وی با ثبت این صعود به عنوان اولین نفر در جهان با دو پای مصنوعی بر فراز این قله ایستاد. سالاروند با آمادگی بالا و روحیه ی بینظیر همانند سایر کوهنوردان موفق شد در شرایط سخت و سرد در حالی که چکاد این قله پوشیده از برف بود با اقتدار برفراز آن بایستد.

فتح قله ۴۸۵۰ متری علم کوه از مسیر گرده آلمان ها

سجاد سالاروند بار دیگر فعل خواستن را صرف کرد و موفق شد علم کوه را که یکی از کوه های فنی کشور است در تاریخ ۲۸ مرداد سال ۱۳۹۸ فتح کند.

 

عنوان سومین کوهنورد معلول فوق حرفه ای دنیا

صعود های متعدد سجاد سالاروند باعث شد تا این کوهنورد لرتبار عنوان سومین کوهنورد معلول فوق حرفه ای دنیا را کسب نماید.

فتح اورست آرزوی دست یافتنی کوهنورد دورودی

سجاد آرزو دارد تا بام جهان اورست را فتح کند.ما به سجاد و اهدافش و او به خود و توانایی هایش ایمان دارد تا بتواند قدم بر بلندترین قله جهان بگذارد. ما مطمئنیم که اورست در برابر اراده آهنین این ابرمرد لرتبار  سر تعظیم فرود خواهد آورد. به امید آن روز…

مصاحبه اختصاصی خبرگزاری گهر خبر./

تهیه و تنظیم:ظفر پاپی

 

  • نویسنده : ظفر پاپی
  • منبع خبر : خبرگزاری گهرخبر